پرش به محتوا
نوامبر 18, 2010 / ناتور شهر

حقیقت یا واقعیت

چند روزیست که تصمیم جدید سایت  بالاترین و پیامدها و گفتگو های انجام شده بر این تصمیم جنجالی را با دقت پی گیری کرده ام. روز اول فکر کردم در اعتراض به مخدوش شدن آزادی بیان در بالاترین فعالیتم را در آنجا تعطیل و پس ورد اکانتم را لینک کنم تا هر که زود تر پس ورد را عوض کرد صاحب جدید هویت ناتور شود. تصمیم جنجالی و دل خنک کننده ای بود. اما طبق یک منش دیرین تصمیم گرفتم تا خوابیدن گرد و خاک هیچ کاری نکنم. امروز نسبت به آنچه در بالاترین می گذرد دید تازه ای پیدا کرده ام و بر همین مبنی این چند خط را می نویسم شاید که دوستان اندک عنایتی کنند.

در نظر من دعوای بین گروهی از اعضای سایت و مدیریت سایت دعوای بین حقیقت و واقعیت این است. حقیقت این است که تقدس زدایی و نقد هر اندیشه ای حق مسلم و طبیعی آدمی است که حتی نباید به اندازه نقطه ای مخدوش شود. واقعیت اما این است که اصرار مداوم برخی به احقاق این حق, بالاترین و کاربران و مخاطبان آن را با چالش روبرو کرده است. مدیریت بالاترین سعی کرده با تاکید بر وجود این حقیقت رفتاری متمایل به واقعیت نشان دهد تا سایت ویژگی مرجعیت خود را از دست ندهد.

این دعوا در تاریخ معاصر ایران خالی از سابقه نیست. در دعوای مصدق با شرکت بریتیش پترولیم بر سر ملی شدن نفت ایران مصدق چیزی نمی گفت جز حقیقت ناب, که این نفت ملک کسانیست که در زیر پایشان جاریست و باید ملی شود. واقعیت را اما شاید قوام نمایندگی می کرد که تند می رویم و نمی گذارند. مصدق بر سر حق ملت ایران ایستاد و نفت را ملی کرد و انگلیس از سر غیض با این ملت آن کرد که بعد از گذشت 60 سال از ملی شدن نفتش هنوز خیر آن را ندیده است.

تعارض دیگر شاید در دل خود انقلاب 57 نهفته بود. ملت ایران حق داشت که برای پس گرفتن حق آزادی, حق استقلال, حق انتخابات آزاد, حق آزادی بیان انقلاب کند اما واقعیت این بود که از رحم انقلاب دموکراسی و حقوق بشر زاده نمی شود. استدلال پوپر علیه مارکوزه هم نه در نفی حقانیت انقلاب بلکه بر بنیاد این واقعیت بود که همه انقلابیون وعده بهشت داده اند اما جهنم ساخته اند. استدلالی که به اندازهای قدر می نماید که نطفه انقلاب را دست کم در ذهن نخبگان سیاسی خشکانده است.

با کمی لغزش قصد آن دارم تا از این به بعد حقیقت را امر فلسفی و واقعیت را امر اجتماعی بنامم و سپس سخنانم را جمع بندی کنم. امر اجتماعی متنابه جامعه امروز ما نه خود دین که استبداد به نام دین است. واقعیت اجتماع این است که از نماز مادر بزرگ ها و روزه دوستان شری متوجه جامعه ایران نشده و نمی شود. بخش عمده ای از مبارزان با استبداد دینی هم کسانی هستند که خود قرائت دموکراتیک و حقوق بشری از دین دارند. اصرار بر استیفاء حق تقدس زدایی با شیوه های خشن (به لحاظ بصری) اگر چه حق (امر فلسفی) گروهی از کاربران بالاترین است, اما باعث به حاشیه رفتن امر اجتماعی (واقعیت) مبارزه با استبدادی که رخت دین پوشیده خواهد شد. اضافه بر آن هراس از دین ستیزی باعث خواهد شد تا افرادی که قرائت دموکراتیک از دین دارند به دامان استبداد دینی رانده یا در بهترین حالت بی کنش شوند.

این نکته را هم فراموش نکنید که جامعه کشوری مثل انگلستان با تجربه 400 ساله رنسانس و دموکراسی و مدرنیته و جامعه کشوری مثل آمریکا که بر مبنای سکولاریزم بن فکنی شده است هنوز تا حد بسیار زیادی دینی است. در چنین شرایطی جامعه ایران با پیوند های گوناگون و ویژه ای که با مناسک دینی دارد نسبت به مطالب ضد دینی واکنش های غیر قابل پیش بینی از خود نشان خواهد داد.

تجربه تاریخی ایران نشان داده که آوانگارد بودن بیش از حد بدون در نظر گرفتن ظرف زمان و مکان تنها به حرکات دفعی و پسروی منجر شده است. بنابراین در این مورد خاص تصمیم شخصی من این است که پوپری بیاندیشم و واقعیت یا همان امر اجتماعی را بر حقیقت یا امر فلسفی مقدم قرار دهم و بر همین مبنا از تصمیم بالاترین حمایت کنم. شما اما حق دارید که صلاح خویش کنید.

5 دیدگاه

نوشتن دیدگاه
  1. فرامرز / نوامبر 19 2010 1:07 ب.ظ.

    » ..این دعوا در تاریخ معاصر ایران خالی از سابقه نیست. در دعوای مصدق با شرکت بریتیش پترولیم بر سر ملی شدن نفت ایران مصدق چیزی نمی گفت جز حقیقت ناب, که این نفت ملک کسانیست که در زیر پایشان جاریست و باید ملی شود. واقعیت را اما شاید قوام نمایندگی می کرد که تند می رویم و نمی گذارند. مصدق بر سر حق ملت ایران ایستاد و نفت را ملی کرد و انگلیس از سر غیض با این ملت آن کرد که بعد از گذشت ۶۰ سال از ملی شدن نفتش هنوز خیر آن را ندیده است…»درود بر رشادت و شهامتت ! حرفی را که سالها در تبیینش در مانده بودم به زبان اوردی !
    گاه از بیم تهمت استعمارزدگی , گاه مهجوریت ادبی , گاه از ترس زخمزبان همرزمان که نگویند طرف استعمار را تائید میکند ! گاه بخاطر نبود یک پشتیبانی نظری از ابراز ان طفره رفته و تنها بصورت غیرمستقیم از رهروان نهضت ملی خواسته‌ام که در این سو تفاهم تاریخی و نگرش خودبینانه تجدید نظر کنند . ولی هیچگاه ندیده بودم که کسی انرا به این صراحت بر کاغذ اورد .
    این تائید گفتار از ناحیه کسیست که در خانواده‌ای شرکت نفتی و مصدقی در پوسته خاکی نازک بر بستر نفت و گاز به دنیا امده و پرورش یافته است . از دوازده سالگی اموزش سیاسی دیده و در نهضت ملی ایران
    رسما فعالیت سیاسی داشته است . این عبارت مرا به وجد اورده است . چون نوید یک بلوغ سیاسی را میدهد که بدون ان هرگز قادر نخواهیم بود با جهانبانانی که چپ و راست بما سیلی میزنند تعاملی شفاف واقعبینانه بر پایه منافع مشترک داشته باشیم . در این کجروی و خودبینی و غرور کاذب بایستی تجدید نظر کنیم و نسلهای بیشتری را قربانی نکنیم . تعجب میکنم که فعالین سیاسی ایرانی چگونه این سلطه ملموس را در نظر نمیگیرند و بر این باور خام پافشاری میکنند که بلی : با ارمانگرائی و ایدئالیسم انقلابی دشمن را به زانو در میاورند . دشمنی که قادر به شکست وی نیستیم . بر جهانی سیادت میکند . ما باید راه شرافتمندانه ای بیابیم و با جهانبانان که دولتهای ما و جهان را جابجای میکنند به سود اینده کشور و ملتمان با شفافیت تعامل کنیم . در غیر اینصورت قربانی دسیسه های پنهانی بوده و خواهیم ماند .

    • ناتور شهر / نوامبر 19 2010 5:08 ب.ظ.

      در پاسخ به فرمایش شما باید عرض کنم که من واقعا از مریدان دکتر محمد مصدق هستم..اما بر این باور هم هستم که ملتی که از تاریخ درس نگیرد همواره در چنبره تکرار ها و تکرار ها اسیر خواهد ماند.

  2. هیچستانی / نوامبر 19 2010 7:10 ب.ظ.

    تحلیلی جذاب و نگرشی عمیق و واقع بینانه بود. درود بر شما

  3. ماشین باز / نوامبر 20 2010 6:38 ب.ظ.

    تحلیلتون تاریخ مصرف داره. می دونید که؟

    • ناتور شهر / نوامبر 20 2010 7:21 ب.ظ.

      نه! اگه می شه بگید یعنی چی؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.